امروز: یکشنبه, 6 مهر , 1399


مرکز تحقیقات ام اس تهران

ام اس و خودمختاری

خودمختاری کلمه ای ست که در ساختن آنچه انسان خوانده می شود از اهمیت بسیاری برخوردار است. من باید نسبت به بدنم، نسبت به هویتم، نسبت به آنچه می خواهم، خودمختار باشم. یعنی اراده من، قصد من و آنچه که برای من مهم است از همه چیز بالاتر است. البته بشرطی که از قوانین انسانی و آرامش دیگران فراتر نرود. بیشک اراده ی من نسبت به چیزی که خواهم شد و چیزی که از خود انتظار دارم، مهم ترین اراده  در شکل گیری من است و هیچ کس نباید اراده اش در شکل گیری من از اراده من بالاتر باشد. این است که اگر من مخل آرامش عمومی و آزادی دیگران نشوم کسی نیز نباید در آنچه من از خودم توقع دارم دخالت کند. به یک کلام زندگی من در وهله ی اول به خودم مربوط است.مقوله ای که در جامعه ی ما بشدت از سوی نهادهای قدرتی همانند فرهنگ و خانواده مورد تهدید قرار می گیرد. بحث در مورد سویه های فرهنگی و اجتماعی این موضوع بسیار طولانی می باشد. من در اینجا فقط می خواهم در مورد ام اس صحبت کنم و فرهنگی که در اطراف آن در جامعه ی ما به اشتباه شکل گرفته است.موضوع را با چند مثال شروع می کنم.بسیار اتفاق افتاده که قبل از بیمار پدر یا مادر یا برادر یا خواهر یا همسر یا پسرخاله و یا … وارد مطب شده اند و گفته اند دکتر در مورد بیماری ایشان چیزی به او نگو. موضوعی که چالش بسیاری برای پزشک ایجاد می کند. زیرا از یک سو برای ادامه درمان به حمایت خانواده نیاز است و از سوی دیگر نباید خودمختاری بیمار زیر سوال رود و آن کسی که می تواند در مورد روند برخورد با بیماری تصمیم بگیرد خود بیمار است.

متاسفانه این گونه دخالت ها که از سر خیرخواهیِ کاملا ناآگاهانه اتفاق می افتد در فرهنگ ما امری مرسوم می باشد. ما به غلط یاد گرفته ایم که در زندگی دیگران سرک بکشیم و در کار دیگران دخالت کنیم.یاد گرفته ایم که حقوق شخصی دیگران را زیر پا بگذاریم. نباید یادمان برود که ما حق تصمیم گیری در مورد زندگی دیگران را نداریم ولو اینکه آن شخص نزدیک ترینِ افراد به ما باشد. البته این با همدلی و همراهی کاملا متفاوت است. همدلی و همراهی نوعی دیالوگ و گفتگو بین دو نفر است که در عین احترام به نظرات همدیگر، یکدیگر را در ارتقا و تعالی هم یاری می رسانند. موضوعی که بندرت در خانواده های ما دیده می شود.از سوی دیگر یادمان نرود که اینگونه سرک کشیدن ها نوعی دخالت و بهتر بگویم فضولی در زندگی دیگران است. دختر یا پسر من حق دارد که در مورد بیماریش بصورت کامل بداند تا بتواند در مورد آینده اش تصمیم بگیرد و ما نباید بهیچ وجه این حق را از او سلب کنیم.کاری که ما باید انجام دهیم نوعی همدلی برای پذیرش بیماری و سپس راههای بهتر زیستن اوست. نه اینکه او را از دانستن  بیماریش محروم کنیم.

موضوع بعدی دخالت دوست و اقوام در مشکلات بیمار است. من بارها دیده ام که همراه با بیمار، عمه و خاله و دایی و … هم می آیند. در حالی که بیماری یک فرد هیچ ارتباطی به آنها ندارد  و خود بیمار باید کاملا نسبت به خودمختاری و حفظ حریم خصوصی خود  حساس باشد. اطلاعات یک بیماری همانند یک راز برای بیمار است و نباید این راز با افراد غیر مرتبط  در میان گذاشته شود.متاسفانه فرهنگ اشتباه ما این اجازه را به ما می داند که خود را محق برای دخالت در زندگی دیگران بدانیم.در حالیکه این موضوع می تواند ضربات سنگینی به زندگی افراد وارد کند. اینکه ما یک بیماری آنهم یک بیماری مزمن که فرد سالها با آن درگیر است را از او به هر بهانه ای مخفی کنیم فقط سبب می شود که فرد نتواند بخوبی راههای مقابله با آن  بیماری و بهتر زیستن را پیدا کند.

پس به خود مختاری دیگران ، به حق آنها در تعیین سرنوشتشان احترام بگذاریم. و از همین الان یاد بگیریم که نباید در زندگی دیگران به هر شکل و عنوانی سرک کشیده و دخالت نماییم. این یکی از پایه های مهم در درمان هر بیماری از جمله ام اس می باشد.

نویسنده: دکتر عبدالرضا ناصر مقدسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *